الملا فتح الله الكاشاني

151

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

ايشان بود از تفكر كردن در امور حقه و از ارتكاب نمودن اوامر و نواهى واجبه * ( وَكانُوا يُصِرُّونَ ) * و بودند كه اصرار مىنمودند و اقامت مىورزيدند * ( عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ ) * بر گناه بزرگ و از آن نادم و تاديب نميشدند مراد از اين شرك است يا سوگند بدروغ بر آنكه حشر و نشر نخواهد بود كما قال اللَّه تعالى وَأَقْسَمُوا بِاللَّه جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّه مَنْ يَمُوتُ الى آخره يا جميع كباير موبقه و حنث ماخوذ است از قول عرب كه بلغ الغلام الحنث يعنى صبى به حد حنث رسيده كه آن وقت ترتب مؤاخذه است بر او بماثم و حنث فى يمينه فلان كه بمعنى خلاف بر است در آن و تحنثوا اذا تاثموا و تحرجوا * ( وَكانُوا يَقُولُونَ ) * و بودند كه ميگفتند بر سبيل انكار * ( أَ إِذا مِتْنا ) * آيا وقتى كه بميريم * ( وَكُنَّا تُراباً ) * و گرديم خاك * ( وَعِظاماً ) * و استخوانهاى بىگوشت و پوست * ( أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ) * آيا ما برانگيختگانيم از قبرها و زنده شدگان تكرار استفهام جهة مبالغه است در انكار بعث * ( أَ وَآباؤُنَا الأَوَّلُونَ ) * آيا بر انگيخته شوند پدران پيشين ما كه خاك گشته‌اند و اجزاى بدنيه ايشان نمانده در عطف اين كلام بر فاعل مبعوثون و عدم اكتفاء بر آن دلالتست بر آنكه انكار بعث آيا نزد ايشان اشد و ابلغ است بجهة تقادم زمان ايشان و حسن عطف اينكلام بر ضمير مستكن در مبعوثون بدون اعادهء تاكيد كه نحن است جهة فاصلية همزه استفهام است و مثل اينست قوله تعالى ما أَشْرَكْنا وَلا آباؤُنا كه بجهة فصل لاء موكدهء نفى آبائنا معطوف شده بر ضمير مستكن اشركنا و عامل در ظرف مدلول عليه مبعوثون است نه مبعوثون بجهة فصل بينهما بهمزة * ( قُلْ ) * بگو اى محمد ( ص ) در جواب ايشان كه * ( إِنَّ الأَوَّلِينَ ) * بدرستى كه جميع پيشينيان از اباء شما و غير آن * ( وَالآخِرِينَ ) * و همه پسينيان از شما و غير شما * ( لَمَجْمُوعُونَ ) * هر آينه جمع كرده شدگانند و محشور گشتگان * ( إِلى مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ ) * بسوى آنچه موقت و محدود شده است دنيا به آن كه آن روزيست معلوم نزد خداى مراد روز قيامتست چه مآل و مرجع همه منتهى به آنست يا همه فراهم آورده شده‌اند در قبرها براى ميقات حشر كه روز قيامتست و صاحب كشاف آورده است كه اضافه ميقات بيوم مثل اضافهء خاتم فضة است و ميقات بمعنى ما وقت وحد به الشيء است و از اين ماخوذ است مواقيت احرام كه عبارتست از حدودى كه از آن تجاوز نتواند نمود كسى كه ارادهء دخول مكه داشته باشد الا باحرام بعد از آن بر سبيل توبيخ خطاب باهل مكه و امثال ايشان مىكند و ميفرمايد كه * ( ثُمَّ إِنَّكُمْ ) * پس بدرستى كه شما در آن روز * ( أَيُّهَا الضَّالُّونَ ) *